خعلی بیرحمی و بیانصافی ست نسبت به خودمان (ژانر نوع بشر را میگویم)، که بگوییم: همین بَسِمان است، همین اش هم خوب است، خودش خیلی ست، خودش خوب است، شماها ایده آلیست اید، نباید ایده آل نگاه کرد! (من این یکی را هیچجور نمیفهمم. ببخشید، لطفاً بگویید پس چهطور باید نگاه کرد؟)، از سَر ما و ملّت زیاد است، خوبیی فُلانی این است که جَو.گیر نمیشود و جَو.گیر نمیشود یعنی که خودش کُلّی ست (طرف (مخملباف)، که کُلاً خودش به حدّ انفجار مُبهم و سردرگم است، در افغانستان نِشَسته و گفته میرحسین اگر رئیسجمهور شود جَو.گیر نمیشود. از کُجا اینقدر مطمئن است معلوم نیست)، همین که میخندد خدا را شکر کنید!، همین که زنش باهاش است یعنی (یا زنش یا خودش یا هر کدام جُدا.جُدا) میفهمد و با ما ست! (به این دلیل هِرتکی، "کی، چی رو میفهمد؟ "، معلوم نیست)، الآن نباید سَمپاشی! کرد (منظورشان نقد است)، وقت این حرف ها الآن نیست (این دیگر از آن حرف هاست ها. پس وقت اش کِی است؟ بگویید ما کِی بپرسیم خوب است و به تِِریج قبای شما بر نمیخورد؟ چرت و پرت هم حدی دارد آخه!)، الآن نباید سوال کرد، الآن نباید حرف زد... و خُلاصه از این حرف های آدم.عصبانی.کُن.
اولاً که چی.چی رو خودش خیلی ست؟ چی؟ دقیقاً چی هست که "بس" هم نه، بلکه "خیلی" ست!؟ پدر جان، ابهام خفه کرد ما را. محض رضای خدا کمی روشن و واضح نُطق کنید. چرا باید سکوت کرد؟ تخریب و سَمپاشی را (که تازگیها ما.به.ازای فعل شریف نقد کردن شده است) مردم از کُجایشان در آورده اند؟ بالاخره که چی؟ نکند واقعاً یک عده مطمئن اند که فُلانی (مثلاً امیرحسین یا کرّوبی یا هر کی)، آدم.خوبه است و بیاشکال؟ و نباید با سوال.پیچ کردن اش و توقع یک کلمه "حرف حساب" وَ "حرف واجب" وَ "حرف واضح و روشن" داشتن اَزَش خسته اش کرد؟ اگر الآن به این زودی خسته شوند که پس به چه درد میخورند؟ (بعضی ها که "کاسهی داغتر از آش" اند. خودِ نامزد ها گویا حرفی ندارند مورد سوال قرار بگیرند، جایی نگفته اند از ما انتقاد نکنید و به ما پیف پاف نزنید، ولی حامیانشان چرا، حرف دارند) ثانیاً اگر قرار است "دروغ نگفتن" (اگر محض محال، واقعاً اینطور باشد و بتوانند دروغ نگویند)، کافی باشد یا "ایمان داشتن"، پس اصل قضیه (نتیجه) چه میشود؟ پس کِی باید سوال کرد؟ وقتی کار از کار گذشت؟ آنموقعی که دیگر کانِشان را در جای گرم فرو کرده اند و جلویشان هم بمیری کَکِشان نمیگزد؟
یادش بخیر! یک زمانی محض مسخره کردن در کامنتدانیی این پست گفته بودیم مُدیر ایم و آن هم از نوع موفق اش، و چون مُدیر ایم نباید اَزَمان سوالات مدیریتی بپرسند! و هر وخت دیگر مدیر نبودیم به شُبَهات پاسخ میدهیم. نمیدانستیم این "حرف مضحک و مسخره" که فقط محض خنداندن، محلّی از اِعراب دارد، بعدها پایه و اساس اندیشه ای خواهد شد که قرار است به تصمیم بزرگ و تأثیرگذاری مثل انتخاب یک رئیسجمهور منجر شود! آدم در این عمر دو.روزه چه ها که نمیبیند. طرف قرار است بیاید چاهار سال (خودش یک عمر است) جای اکثریت یک ملت، یک مُشت انسان که "ما" باشیم حرف بزند و رفتار کند و تصمیم بگیرد، آنوخت میگویند ایرادهایشان را نگیرید. (چرا؟ حضرات از ما دل.نازک تر اند یعنی؟)
دخترم، پسرم، بَبَم جان، حالا چون هِی دوست داری نقد و پُرسِش را "سَمپاشی" بدانی، این را بگو ببینم که هیچ میدانی بعد از سمپاشی ست که آفت های درخت میمیرد؟ (تکبیر)... هی من را مجبور نکن حرف های کلیشه ای بزنم قربان قَدِت. ما "هستیم" که سوال کنیم. سوال نکنیم فکر میکنند احمق گیر آورده اند و یکی مثل فرشید ابراهیمیان.نامی یا بهشتی معز.نامی، میآید برای ما نطق سه.پیچ میکند که از فرط مسخره بودن، فهم اش کار حضرت فیل که نمیشود گفت، کار حضرت قورباغه است. من نمیدانم چرا هر چیزی بعد از "استعمال فراوان" و "ابتذال"، برای این مردم دِمُده به حساب میآید اِلّا "اراجیفِ این مُدِلی" و "شبکهی حمید شبخیز"...
لئون متنی را لینک کرده. مصاحبه ای با نوآم چامسکی. اختصاصاً در این پست، ذوق.زدگی ام را نسبت به اظهار شعور و نبوغ چامسکی در جواب تمام سوال ها، و تحلیل هایی که انجام داده، پنهان میکنم. ولی محض نمونه ببینید چهطور بهجا و دقیق از ابهام انتقاد میکند و دقیقاً موقعیت بحرانی وَ ناگزیر وَ خطرناکِ "روزهای پس از چنگ زدن به ابهام" را نشان میدهد. در این یک زمینه به من رفته است!
این لینک هم از لئون.لوگ است. برای من مخاطب تازگی داشت. تا قبل از خواندن این، واقعاً نمیدانستم (و به عنوان یک بیست و هفت ساله از این بابت شرمنده ام که نمیدانستم) که یکچُنین حرکت هایی چقدر لازم و حیاتی ست. به شدت، واضح و مبرهن است که این تحریم، مثلاً پشم پنداشتن تأمین آزادی های فردی برای شهروندان یا پشم پنداشتن اعتبار بین المللی برای ایران و برای اتحادیه و شوخی با سرنوشت مملکت!، و نشانهی از بالا نگاه کردن نیست. چه طور ممکن است تصور شود صنفی که (صنفِ کارگران منظورم است) معترضان و حامیان اش سخت ترین روزهای یک انسان را در این مملکت میگذرانند، تحقیر میشوند، زندان میروند، تهدید میشوند، کُشته میدهند و بیشترین فشارها را تحمل میکنند، مردم را پشم حساب کند!؟
به نظر من، این یک نوع "مُطالبه"ی "به.جا"ی حق و حقوق الزامی، انسانی، به شدت بشری، اجتناب ناپذیر و متمدنانهی یک صنف (مسلماً و به خصوص "متمدنانه"، از نگاه اتحادیه های کارگری "در کشورهای غربی"، که به این "مسائل مهم" اتفاقاً خیلی توجه دارند و در مورد آن، بَلکَم هوشمندانهتر از خود ما قضاوت میکنند) است که به این شکل و در پوشش انتقادی.اعتراضیی خودش، به وجود آمده است که موجب تغییر شود. لحن این نوشته، این اعتراض، "عاقل اَندَر سفیه" نیست و تلاشی برای متقاعد کردنِ کَسی ندارد و تنها در پیی بیان یک اعتراض است. این نوع تحریم انتخابات (که در صورت دیده شدن و تأثیر گذاشتن بر سیاست.مداران و قدرت.مداران، موّقتی خواهد بود) بدین معناست که یا کاندیداها در قِبال چنین بیانیه هایی، زحمت کِشیده، مُنقَلِب میشوند... و عقل کرده، حرکت مؤثری در اینباره میکنند تا نظر مثبت اتحادیه های کارگری را جلب کنند یا نع. که در صورتیکه نع! پس لیاقت قدرت را ندارند و نشان داده اند که تا چه حدّ، نسبت به مسئلهی فردیت انسان ها در یک جامعه، صنوف مستقل، استقلال (آزادی های فردیی شهروندان)، اعتبار بین المللیی ایران (که همه مان بالاجبار نگران اش هستیم) و موجودیت و اهمیت اتحادیه های کارگری در ایران بیتوجه اند. یک ناظر غربی، علیالخصوص اگر اهل اتحادیه و اِن.جی.او های حمایت از حقوق بشر باشد، مطمئناً با این تحریم و ایستادگیی یک صِنف در برابر دولتِ در حال حاضر بیآبرو و فاقدِ صلاحیتی چون دولت ایران، و طلبِ حق کردن از آن، موافق خواهد بود و فرضاً اگر "ما" کمک کنیم که خبردار شوند و بفهمند، شاید ظاهراً نه، ولی قلباً! از آن حمایت هم خواهند کرد.
محض مرتبط: این نوشتهی ساده اِنگارانه و تَحمیق.گر را هم بخوانید. به قول علی.عابدینی "برای مزاجتان خوب است."
شما را نمیدانم ولی من بعد از خواندن این مطلب تصمیم قطعی ام را گرفتم که بلند شوم بروم به امیرحسین رأی بدهم. چرا؟ چرا ندارد. چون کسی به نام سید رضا شکراللهی در گپ کوتاهِ سر.پایی! و درگوشی اش با امیرحسین، همچنین خعلی "فشرده"! دربارهی "معضل بزرگِ فرهنگِ امنیتی"! که در سالهای اخیر برای اهل فرهنگ و هنر ایجاد شده حرف زده و به "منبع اصلیی آن" نیز اشاره کرده است، آن هم با چند مِثال ( اُه اُه). سپس امیرحسین دستش را فشرده و به آرامی (نه سختی) گفته است: میدونم. منبع اصلیی این وضع رو هم میدونم کجاست (تو لازم نیست بهم بگی رضا). همت کن و امیدوار باش... (همت کن، نگذار بار تبلیغات روی زمین بماند. و امیدوار باش سیّد. اگر به من رأی بدهید و من انتخاب شوم با زهرا خانوم، دوتایی سوار جت.بوئینگ اختصاصی مان میشویم و میرویم توی دلِ منبع اصلی تا شما اهل فرهنگ و هنر را از معضل بزرگِ فرهنگِ امنیتی که در چاهار سال اخیر برایتان ایجاد شده رها کنم. اگر هم به من رأی ندهید که به .ُ..ام هم نیست. منبع اصلی را هم که بحمدالله خودت میشناسی.)
دلیل از این بهتر؟ نه والله.
بخوانید: دربارهی قل قل سبز رنگ این روزها