آنری روسو دوم سپتامبر سال 1910 در بیمارستان نِکِر در پاریس در گذشت. هفت دوست بر مزاراَش در قبرستان بانیو ایستادند. پُل سینیاکِ نقاش، مانوئل اورتی دو زاراتِ نقاش، روبرت دِلونی ِ نقاش و همسراَش سونیا تِرکِ نقاش، برانکوزیِ مجسمهساز، آرمان کووال صاحبخانهاش، و گیوم آپولینر شاعر؛ که این را نوشت و کنستانتین برانکوزی روی سنگ قبر روسو پیاده کرد:
ما به تو سلام میکنیم
آقای روسوی نجیب، میدونم شما میتونی صدای ما رو بشنوی
دِلونی، و زنِش، و آقای کووال و خودم
اجازه بده اسباب اثاثیهی ما بدون پرداختِ گمرکی از دروازههای آسمان بُگذرند
ما برای تو قلممو، رنگ، و بوم نقاشی میفرستیم
تا انشاءالله بتوانی اوقات فراغتی را که به تو ارزانی شده، به خوشی بگذرانی
و در نور یک تصویرآفرینی ِ حقیقی
همانطور که خودت یک بار پرترهی مرا کشیدی
چهره به چهره با ستارهها
شیر نر، و کولی